باز هم لکنت های من

خرید بک لینک
چند روزیست پذیرای لکنت های سخت تری هستم...

فهمیدم که در هیجان ها و ابراز احساس ها هنوز به بلوغ خوبی برای کنترل نرسیدم و بیشترین احساس های سخت گفتاری را در همین لحظات تجربه میکنم...

انتخابم این بود که در این لحظات لکنت ها را کنترل کنم و بتوانم راه های اصلاح را با موفقیت بیشتری انجام دهم... در این بخش هم هنوز احساس ضعف دارم و با چند لکنت گذرا این مهارت به خوبی تقویت نمیشود... گاهی فکر میکنم تمرین های گذشته ام نیاز به تفکر های عمیق تری داشته اند...

با هر لکنت و تقلا، خاطره ها جان عجیبی پیدا میکنند... از اعماق فکر به سطح میایند و به جان هم میافتند... عجب زور آزمایی دردناکی دارند... قدرت رنج خاطرات را به رخ هم میکشند... گاهی کار به جنگ نمیکشد و با رجز خوانی نبرد را از آن خود میکنند...

دوست دارم باز هم لحظه های لکنتم را توصیف کنم... دوست دارم باز هم از رنج های سخت گذشته بنویسم... با جزئیات بیشتر، پر رنگ تر و فشار قلم بیشتر...

چه درد کهنه ای...

چه رنج عمیقی...

گفتگوی تنهایی...

ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 20:04

صفحه بندی