انتخاب ها خیلی محدوده و وقتی محدودیت بیشتر میشه که بابای ساده، رسمی پوش هم باشه...
اول میخواستیم براش کت تک بخرم. مغازه ها را دونه دونه میرفتیم داخل و من هر بار سلیقه ی بابا رو یادم میاوردم. این رنگو دوست نداره... چهار خونه ش بزرگه... خیلی تو چشم میزنه... بابا ساده و محو میخواد... مثل شخصیت آروم و متینش...
از اولین کتی که تن بابا دیدم تا الان را دوره کردم. اولین کت با مو و محاسن مشکی و عینک کائوچویی بزرگ تا کت های دهه ی هفتاد و عینک قاب فلزی با شیشه های کوچکتر و چهره ای مصمم تر، و اثرات تجربه ای که کم کم روی صورت بابا مینشست. تجربه هایی توام با آرامش و متانت و صبر... تا آخرین کت تک که خیلی به تن بابا زیبا بود... اگه ما برای خریدهاش اقدام نکنیم، خودش به فکر خودش نیست... ازین بابا های دست و دل باز برای خانواده و سخت گیر برای خود...
و الان بابا موهاش جوگندمی شده... مدل موهای ساده ی همیشگی با لبخندی عمیقا دوست داشتنی... هر چی جلوتر میرم انتخاب برای بابا سخت تر میشه. هر کتی که تن میکردم خودمو در قامت بابا میدیدم... نه... انگار هیچ کدام از کت ها لیاقت بابا را ندارن... انتخابو عوض کردیم و یه ست کامل برای بابا خریدیم...
گل و کیک تولد بابا هم باید خاص باشه... مدلی که کودک بابا دوست داره... ولی هیچ وقت از خریدم برای بابا راضی نمیشم...
همینطور که نزدیک خونه میشدیم خاطره هامو با بابا مرور میکردم... من چقدر خوشبختم...
قلم را برداشتم و روی کارت زیر گل نوشتم: بابا... بابای خوبم... تولدت مبارک...
گفتگوی تنهایی...
ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال میکنید
برچسب: تولد بابا,تولد بابام,تولد بابامه,
نویسنده:
بازدید: 74