خرید بک لینک
شاید وقت نداشته باشن، شاید کم حرف بزنن، شاید بیشتر ساکت باشن... ولی خیلی راحت میشه همه ی حرف هاشون، همه ی احساسشون و بابا بودنشونو دید...وقتی بعد از ۳۸ سال کار هنوز صبح ها با شوق بیدار میشه... وقتی به دخترش میگه: صبر کن بابا میرسونمت... وقتی میگه: بابا صبحانه خوردی؟ وقتی هر روز صبحانه حاضر میکنه و بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 9:35

سه شنبه روز موعود یکی از آرزوهای من بود... یادت هست بابا؟ کنار من تو ماشین نشسته بودی، نشستنی که برایم دلپذیر است حتی اگه در سکوت بگذرد... باز هم روی خواسته ات بخاطر خانواده پاگذاشته بودی و از تکرار زیباتربن نوستالوژهای گذشته برای آینده ی خانواده گذشتی...دوست داشتم صحبت کنی و از احساست بگویی... شایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

پروردگارا ..!بزرگ شدن کار سختی است..!هر گاه مرا لايق بزرگ شدن دانستی،به من دانشی ببخش تا بزرگتر شدنم به انسانتر شدنم معنا دهد ... خدایا ...!حجم دلتنگی هایم وسیع است و پر و بالم بسته ...دلم آرامش میخواهد ...ذره ای ...لحظه ای ...مرا در حریم آغوشت جا کن ...که بسیار محتاج تسکینم ...پروردگارا ..!آنچه اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

یه روزی
یه جایی
به خاطر لکنت کلی به خدا شکایت میکنم
نمیدونم میتونه جوابمو بده
یا نه

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ توسط آقای مراجع

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

این اواخر شرایط متفاوتی دارم. خیلی وقته که کفتارم با هیجان همراهه ولی اینکه اینقدر طولانی با هیجان های مختلف آمیخته به هم صحبت کنم تا حالا برام اتفاق نیفتاده. هیجان هایی که دونه دونه روی گفتارم نمود پیدا میکنن. شادی ای که قدرت را به اوج میبره و هیجان و مرز تحریک که تنش زاست. غمی که ایجاد لرزش های خفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

کوچک که بودم خانه هایمان مثل امروز نبود که شوفاژ و گاز داشته باشد. آن موقع ها بخاری نفتی بود که خانه ها را گرم میکرد. بخاری ای با بوی سوختن نفت. آن روزها روی زمین مینشستم. با همین ها هم خوش بودیم. با روی زمین نشستن و درس خواندن. با پشتی های کنار دیواری. با خوابیدن و پا دراز کردن سمت بخاری که گاهی پاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

دکتر معمولا برام اضطراب زاست. گاهی بواسطه ی خاطرات قدیمی و گاهی بواسطه ماهیت بیماری. حالا اگه چند روز با چند تا دکتر قرار داشته باشم که این اضطراب ها کم کم به روزهای بعد هم تعمیم داده میشن. هر چی ابهام بیشتر، اضطراب هم بیشتر. روز اول سریال دکتر رفتن ها، امید های ماه رمضونی من به باد رفت... برای دلخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

برای چهارمین روز متوالی گفتم: همش هدفون تو گوشته، حالت بد نمیشه؟ خسته نمیشی؟ بدت نمیاد صدای اطرافتو نمیشنوی؟ چرا ما با هم حرف نمیزنیم؟ چرا وقت نمیزاریم؟ میدونین چند وقته حرف نزدیم؟ اصلا یادتونه آخرین بار کی بود؟چند سال پیش بود؟ اگه قراره کسی صحبت کنه اول شما دو نفرین. چرا صحبت نمیکنین؟ من چند بار باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

چند شب قبل تولد بابا بود... با خواهرا رفته بودیم خرید... برای باباهای ساده مثل بابای من امکان خرید زیادی وجود نداره. باباهایی که فقط یک ساعت دست میکنن و اهل تجمل نیستن. اهل کروت و انگشتر و دستمال کردن و پاپیون و دکمه یر آستین نیستن... اهل کلاه رسمی و کیف پول و ... که اصلا فکرش هم نکن... انتخاب ها خیلی محدوده و وقتی محدودیت بیشتر میشه که بابای ساده، رسمی پوش هم باشه... اول میخواستیم براش کت تک بخرم. مغازه ها را دونه دونه میرفتیم داخل و من هر بار سلیقه ی بابا رو یادم میاوردم. این رنگو دوست نداره... چهار خونه ش بزرگه... خیلی تو چشم میزنه... بابا ساده و محو میخواد... مثل شخصیت آروم و متینش... از اولین کتی که تن بابا دیدم تا الان را دوره کردم. اولین کت با مو و محاسن مشکی و عینک کائوچویی بزرگ تا کت های دهه ی هفتاد و عینک قاب فلزی با شیشه های کوچکتر و چهره ای مصمم تر، و اثرات تجربه ای که کم کم روی صورت بابا مینشست. تجربه هایی توام با آرامش و متانت و صبر... تا آخرین کت تک که خیلی به تن بابا زیبا بود... اگه ما برای خریدهاش اقدام نکنیم، خودش به فکر خودش نیست... ازین بابا های دست و دل باز برای خادامه مطلب

برچسب: تولد بابا,تولد بابام,تولد بابامه, نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 20:04

تمام سیکل داشت مثل 5 سال پیش رقم میخورد. دونه به دونه و جزء به جزء... مثل همیشه همه چیز آماده و سر جای خودش بود. استرس هم دقیقا شبیه به همان روزها... صبح دوست داشتم تو پارک قدم بزنم. استقبال از دو مهمان عزیز این امکان را هم بهم داد... انگار همه چیز بنای تکرار شدن داشت... تمام احساس هادر حال جان گرفتن بودن... منتظر درمانگر بودم. م.ح گفت تو راهن... گاهی جلوی در قدم میزدم که ببینم اومدن یا نه... و دفعه ی آخر دیدمشون... "آقای م... پس شما هستین؟" با همون آرامش و لبخند همیشگی... این حالت منو یاد اولین جلسه ی درمان میانداخت... صبح سرد اصفهان با اولین پله نشینی با یه پالتوی سیاه بلند بارانی... انگار امروز روزیه که تمام احساس های من مرور میشه... نشان دادن عکس های همایش ها هم شد مزید بر علت... دونه به دونه ش خاطره هایی بود که میامد و میرفت... و من گاهی مرور های عمیق تری داشتم... درمانگر که صحبت را شروع کرد یاد اولین جمله ی اولین صحبت هاش در همایش افتادم... " رب الشرح لی صدری و یسر لی امری و.... " درمانگر از مسیر میگفت ... از همسفری... و چه کسی جز درمانگر و مراجع معنای عمیق و احساس های مختلف ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 20:04

چند روزیست پذیرای لکنت های سخت تری هستم... فهمیدم که در هیجان ها و ابراز احساس ها هنوز به بلوغ خوبی برای کنترل نرسیدم و بیشترین احساس های سخت گفتاری را در همین لحظات تجربه میکنم... انتخابم این بود که در این لحظات لکنت ها را کنترل کنم و بتوانم راه های اصلاح را با موفقیت بیشتری انجام دهم... در این بخش هم هنوز احساس ضعف دارم و با چند لکنت گذرا این مهارت به خوبی تقویت نمیشود... گاهی فکر میکنم تمرین های گذشته ام نیاز به تفکر های عمیق تری داشته اند... با هر لکنت و تقلا، خاطره ها جان عجیبی پیدا میکنند... از اعماق فکر به سطح میایند و به جان هم میافتند... عجب زور آزمایی دردناکی دارند... قدرت رنج خاطرات را به رخ هم میکشند... گاهی کار به جنگ نمیکشد و با رجز خوانی نبرد را از آن خود میکنند... دوست دارم باز هم لحظه های لکنتم را توصیف کنم... دوست دارم باز هم از رنج های سخت گذشته بنویسم... با جزئیات بیشتر، پر رنگ تر و فشار قلم بیشتر... چه درد کهنه ای... چه رنج عمیقی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 20:04

پـــــــــــدر پدر یعنی نماد عشق و احساس پدر یعنی هما ن بوی گل یاس ** پدر یعنی هزاران عشق با هم پدر یعنی هزاران درد مرهم ** پدر یعنی همان احساس پنهان پدر یعنی , یک دنیا ز ایمان ** پــــدر یعنی صدای شرشر آب پدر یعنی همان بوی گـل ناب ** پدر یعنی وجود عــــاشقانه پدر یعنی امیــــد اهل خانه **پدر یعنی دعا از بهر فرزند پدر یعنی شکــر, شیرینی قند ** پدر یعنی ستون خــــانواده پدر یعنی محبتـــ,صاف, ساده ** پدر یعنی وجودی آسمــــانیپدر یعنی تمام زندگــــانیادامه مطلب

برچسب: عاشقتم,عاشقتم عشقم,عاشقتم نفسم,عاشقتم عزیزم,عاشقتم دست خودم نیست,عاشقتم دیوونه,عاشقتم خدا,عاشقتم همسرم,عاشقتم من مگه چیه,عاشقتم به ترکی, نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:02

این روزا فکر میکنم آدم ها هر چی هم که عمرشون طولانی باشه، چقدر وقتشون کمه... تو همین وثت کم باید تند و تند و تند امتحان بدن... فکر میکنم توقع هم باید به نسبت فرصت باشه... چرا گاهی این وقت گمو اینجوری میگذرونن؟ چیزهایی براشون ارزش میشه که اگه فکر کنن چقدر زود گذره، براشون اهمیتی نحواهد داشت... رهاشون میکنن و دیگه هم دنبالشون نمیرن... چقدر خوبه آدم ها هر وقتی ارزش هاشونو دوره کنن... گاهی وقت ها آدم دوست داره تو فکر هاش تا ته ته ته فکرش بره... با این همه وقت کم بعضی وقتا اونقدر خسته میشم که دوست دارم فارغ از همه چیز استراحت کنم... با یه ذهن پاک و آسوده...ادامه مطلب

برچسب: فکر,فکر برتر,فکر را پر بدهید,فکر پلید,فکر بکر,فکرشم نکن,فکر خواب,فکر مثبت,فکر زیبا,فکر و خیال خلسه, نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:02

ادامه ی خانه ی دانشجویی...

برچسب: name,m,gif,and justice for all,like clockwork,l,es6,lost,symbol,morse code, نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:01

انگار همین دیروز بود با داداش مینشستیم و فوتبال میدیدیم. همین دیروز بود تا آخر شب بیدار میموندیم و تو مسابقه نتایج بازیها شرکت میکردیم. چه سیم کشی ای کرده بودم تا اتاق... اون اتاق خونه قبلی در حد یه مرکز مدیریت جنگ :)) مجهز بود... یه ماه دیگه مسابقات فوتبال جام ملت های اروپا شروع میشه. اینبار دیگه تو خونه تنهای تنهام... خونه ما هیچکس دوست نداره ورزش ببینه. خودم باید تنهایی بشینم و ببینم... دیروز برای خودم یه سیستم صوتی تصویری کامل از وسایلی که تو خونه داشتیم جور کردم با اوج خلاقیت... یه مانیتور 21 فول اچ دی با دو تا باند ( با مبدل 2.5 میلیمتر به aux ) و یه گیرنده دیجادامه مطلب

برچسب: خلاقیت کودکی, نویسنده: علی حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:01

صفحه بندی