ب ا ب ا
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 9:35
شاید وقت نداشته باشن، شاید کم حرف بزنن، شاید بیشتر ساکت باشن... ولی خیلی راحت میشه همه ی حرف هاشون، همه ی احساسشون و بابا بودنشونو دید...وقتی بعد از ۳۸ سال کار هنوز صبح ها با شوق بیدار میشه... وقتی به دخترش میگه: صبر کن بابا میرسونمت... وقتی میگه: بابا صبحانه خوردی؟ وقتی هر روز صبحانه حاضر میکنه و ب
پدرانه
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:37
سه شنبه روز موعود یکی از آرزوهای من بود... یادت هست بابا؟ کنار من تو ماشین نشسته بودی، نشستنی که برایم دلپذیر است حتی اگه در سکوت بگذرد... باز هم روی خواسته ات بخاطر خانواده پاگذاشته بودی و از تکرار زیباتربن نوستالوژهای گذشته برای آینده ی خانواده گذشتی...دوست داشتم صحبت کنی و از احساست بگویی... شاید
رضایت
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:37
پروردگارا ..!بزرگ شدن کار سختی است..!هر گاه مرا لايق بزرگ شدن دانستی،به من دانشی ببخش تا بزرگتر شدنم به انسانتر شدنم معنا دهد ... خدایا ...!حجم دلتنگی هایم وسیع است و پر و بالم بسته ...دلم آرامش میخواهد ...ذره ای ...لحظه ای ...مرا در حریم آغوشت جا کن ...که بسیار محتاج تسکینم ...پروردگارا ..!آنچه ا
شکایت
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:37
یه روزییه جاییبه خاطر لکنت کلی به خدا شکایت میکنمنمیدونم میتونه جوابمو بدهیا نه نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ توسطxa0آقای مراجع
متفاوت
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:37
این اواخر شرایط متفاوتی دارم. خیلی وقته که کفتارم با هیجان همراهه ولی اینکه اینقدر طولانی با هیجان های مختلف آمیخته به هم صحبت کنم تا حالا برام اتفاق نیفتاده. هیجان هایی که دونه دونه روی گفتارم نمود پیدا میکنن. شادی ای که قدرت را به اوج میبره و هیجان و مرز تحریک که تنش زاست. غمی که ایجاد لرزش های خف
تنوره
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:37
کوچک که بودم خانه هایمان مثل امروز نبود که شوفاژ و گاز داشته باشد. آن موقع ها بخاری نفتی بود که خانه ها را گرم میکرد. بخاری ای با بوی سوختن نفت. آن روزها روی زمین مینشستم. با همین ها هم خوش بودیم. با روی زمین نشستن و درس خواندن. با پشتی های کنار دیواری. با خوابیدن و پا دراز کردن سمت بخاری که گاهی پا
سریال دکترها
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:37
دکتر معمولا برام اضطراب زاست. گاهی بواسطه ی خاطرات قدیمی و گاهی بواسطه ماهیت بیماری. حالا اگه چند روز با چند تا دکتر قرار داشته باشم که این اضطراب ها کم کم به روزهای بعد هم تعمیم داده میشن. هر چی ابهام بیشتر، اضطراب هم بیشتر.xa0 روز اول سریال دکتر رفتن ها، امید های ماه رمضونی من به باد رفت... برای د...
خاموشی
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:37
برای چهارمین روز متوالی گفتم: همش هدفون تو گوشته، حالت بد نمیشه؟ خسته نمیشی؟ بدت نمیاد صدای اطرافتو نمیشنوی؟ چرا ما با هم حرف نمیزنیم؟ چرا وقت نمیزاریم؟ میدونین چند وقته حرف نزدیم؟ اصلا یادتونه آخرین بار کی بود؟چند سال پیش بود؟ اگه قراره کسی صحبت کنه اول شما دو نفرین. چرا صحبت نمیکنین؟ من چند بار با
تولد بابا...
-
تاریخ: 1395/10/3 ساعت: 20:04
چند شب قبل تولد بابا بود... با خواهرا رفته بودیم خرید... برای باباهای ساده مثل بابای من امکان خرید زیادی وجود نداره. باباهایی که فقط یک ساعت دست میکنن و اهل تجمل نیستن. اهل کروت و انگشتر و دستمال کردن و پاپیون و دکمه یر آستین نیستن... اهل کلاه رسمی و کیف پول و ... که اصلا فکرش هم نکن... انتخاب ها خی...
بهمن احساس من...
-
تاریخ: 1395/10/3 ساعت: 20:04
تمام سیکل داشت مثل 5 سال پیش رقم میخورد. دونه به دونه و جزء به جزء... xa0مثل همیشه همه چیز آماده و سر جای خودش بود. استرس هم دقیقا شبیه به همان روزها... صبح دوست داشتم تو پارک قدم بزنم. استقبال از دو مهمان عزیز این امکان را هم بهم داد... انگار همه چیز بنای تکرار شدن داشت... تمام احساس هادر حال جان گ...
باز هم لکنت های من
-
تاریخ: 1395/10/3 ساعت: 20:04
چند روزیست پذیرای لکنت های سخت تری هستم... فهمیدم که در هیجان ها و ابراز احساس ها هنوز به بلوغ خوبی برای کنترل نرسیدم و بیشترین احساس های سخت گفتاری را در همین لحظات تجربه میکنم... انتخابم این بود که در این لحظات لکنت ها را کنترل کنم و بتوانم راه های اصلاح را با موفقیت بیشتری انجام دهم... در این بخش...
عاشقتم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 14:02
پـــــــــــدر xa0 پدر یعنی نماد عشق و احساس پدر یعنی هما ن بوی گل یاس ** پدر یعنی هزاران عشق با هم پدر یعنی هزاران درد مرهم ** پدر یعنی همان احساس پنهان پدر یعنی , یک دنیا ز ایمان ** پــــدر یعنی صدای شرشر آب xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 پدر یعنی همان بوی گـل ناب ** پدر یع...
فکر
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 14:02
این روزا فکر میکنم آدم ها هر چی هم که عمرشون طولانی باشه، چقدر وقتشون کمه... تو همین وثت کم باید تند و تند و تند امتحان بدن...xa0فکر میکنم توقع هم باید به نسبت فرصت باشه... چرا گاهی این وقت گمو اینجوری میگذرونن؟ چیزهایی براشون ارزش میشه که اگه فکر کنن چقدر زود گذره، براشون اهمیتی نحواهد داشت... رهاش...
...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 14:01
ادامه ی خانه ی دانشجویی...
خلاقیت و کودکی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 14:01
انگار همین دیروز بود با داداش مینشستیم و فوتبال میدیدیم. همین دیروز بود تا آخر شب بیدار میموندیم و تو مسابقه نتایج بازیها شرکت میکردیم. چه سیم کشی ای کرده بودم تا اتاق... اون اتاق خونه قبلی در حد یه مرکز مدیریت جنگ :)) مجهز بود... یه ماه دیگه مسابقات فوتبال جام ملت های اروپا شروع میشه. اینبار دیگه ت...
سفر سلامت مرد تنهای شب
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 14:01
من مرد تنهای شبممهر خموشی بر لبمتنهاو غمگین رفته امدل از همه گسسته امتنهای تنها،غمگین و رسواتنها و بی فردا منممن مرد تنهای شبممهر خموشی بر لبممن مرد تنهای شبمصد قصه مانده بر لبماز شهر تو من رفته امکوله بارم را بسته امبی فکر فردا، با خود و تنهاعابر این شب ها منمبی فکر فردا، با خود و تنهاعابر این شب ه...
نوستالوژی های رنگی درد...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 14:01
خدا قوت...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 14:01
امروز با یکی از اقوام نزدیک صحبت میکردم. در فامیل، xa0ما دو نفر لکنت داریم. تفاوت شخصیتی زیادی داریم و او به شدت برونگرا و ابرازگرست، xa0و همین هم در گفتار تا حدی به او کمک کرده. xa0امروز گفتار ما دو نفر چقدر متفاوت بود. من از لحظه های لکنت چه راحت عبور میکردم و چه حساب شده شیوه ها و مهارت های مختلف...
غیر قابل پیش بینی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 14:01
یه وقتایی کار آدم پیش نمیره... نه که نمیره ها ، وسطاش یه کارهایی هم پیش میاد که نمیشه ردشون کرد... بعد از اینکه یه روز نمیتونی بری سر کار و برای استراحت توی خونه میمونی کلی کارهات روی هم میمونه. برای خودمت برنامه میریزی: خوب سه تا فایل صوتی چهار ساعته باید گوش بدم، یه سری کارهای شخصی، کارهای سایت، ی...
سی و دو سالگی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 14:01
زندگیه واقعا خاصه. مثل لکنت که برای هر کسی یکتاست. با فراز و نشیب های مختلف. با احساس های مختلف که پشت هر کدومشون یه فکر هست. زیاد با گفته ی نیچه موافق نیستم که میگه فکر سایه ی احساس است، تهی تر، تیره تر و پست تر... گاهی فکر شالوده و بنیان احساس های ما رو میسازه و شاید فراز و نشیب ها و احساس ها حاصل...