روز اول سریال دکتر رفتن ها، امید های ماه رمضونی من به باد رفت... برای دلخوشی فقط یه نصفه قرص از وعده ها حذف شد.ولی باز هم شکر که ثبات دارم. باز هم برای روزه گرفتن باید صبر کنم.
روز دوم هم با اضطراب های خودش. تست تنفس، عکس برداری، تست حساسیت، مشاوره و ...
وقتی تست تنفس انجام میدادم احساس پیری داشتم. جوون ترین عضو حاضر در اتاق بودم و بقیه به نظر 30 سال یا بیشتر مسن تر...
عکس برداری هم که حکایتی داشت. حبس کردن نفس و پروتکلهای اجرایی خاص خودش با ماشین ترسناک عکس برداری...
ولی نقطه ی جالبش دکتر متخصصی بود که شرح حال مینوشت. چقدر آروم با متانت حرف میزد و البته لکنت داشت. کمی اجتناب با اصلاح های به ظاهر موفق و آروم... چقدر راحت باهاش صحبت کردم. یادم نمیاد با دکتری اینقدر راحت بوده باشم.
و دکتر نهایی (غول مرحله آخر)
باز هم کلی داروی اضافه... مطمئن شدم که حتما باید یک سال دیگه صبر کنم...
ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 31