تنوره

خرید بک لینک
کوچک که بودم خانه هایمان مثل امروز نبود که شوفاژ و گاز داشته باشد. آن موقع ها بخاری نفتی بود که خانه ها را گرم میکرد. بخاری ای با بوی سوختن نفت. آن روزها روی زمین مینشستم.

با همین ها هم خوش بودیم. با روی زمین نشستن و درس خواندن. با پشتی های کنار دیواری. با خوابیدن و پا دراز کردن سمت بخاری که گاهی پاهایمان را با گرمایش قلقلک میداد. هر فصلی که استفاده اش میکردیم، آقایی که مهارت تعمیر این بخاریها را داشت سرویس و تعمیرش میکرد...

تنوره ی بخاری بعد از چند ماه کار دوده میگرفت. این وقت ها بد میسوخت، صدا میداد و خوب گرم نمیکرد. انگار بازده اش کم میشد. تعمیرکار هم اول شروع میکرد به تمیز کردن تنوره. اول با آتش دوده ها رو حرارت میداد. میگفت: آتش دوده ها را نرم میکند و از جایش میکَند.

گاهی هم ضربه میزد. ضربه های محکم. هر سال این کارها را تکرار میکرد. منتها سال به سال ضرباتش سبک تر و آرام تر میشد. میگفت: تنوره هم تحملی دارد. محکم بزنی ممکن است دیگر به کارت نیاید. باید سنجیده و به موقع بزنی. گاهی آتش تنها کارگر تر است. بعد از همه ی این کارها شروع میکرد به تنظیم سوزن سوخت...

تنوره ی بخاری چقدر شبیه ذهن آدم است. پر از فکر های مختلف که در کوره ی ذهن میسوزد. من فکر میکنم همین سوختن هاست که بعضی فکر ها را به باور تبدیل میکند.

بعضی فکرها هم راحت خلاصت نمیکنند. مثل دوده میچسبند به تنوره ذهن. موقع فکر کردن صدایشان بلند میشود. مثل صدا دادن تنوره.

گاهی آنقدر میمانند که بازده فکر را پایین میاورند. انرژی میگیرند از آدم. و مدام به جان آدم چنگ میزنند.

گاهی به آتش بیشتر نیاز دارند که نرم شوند و کَنده شوند. با مدتی فکر گرم تر میروند. گاهی هم به ضربه نیاز دارند. نه زیاد محکم. نه زیاد آرام. ضربه های سنجیده و به موقع.

گاهی هم با یک صحبت ساده، این دوده ها پاک میشوند.

آدم ها بر خلاف بخاری ها، بیشتر وقتها ضربه نمیخواهند. باید مراعات شوند.


گفتگوی تنهایی...

ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

صفحه بندی