زیاد با گفته ی نیچه موافق نیستم که میگه فکر سایه ی احساس است، تهی تر، تیره تر و پست تر...
گاهی فکر شالوده و بنیان احساس های ما رو میسازه و شاید فراز و نشیب ها و احساس ها حاصل تاثیر وقایع روی افکار ماست و یا فکر و انتخابه که گاهی سرنوشت ما رو شکل میده...
گاهی انتخاب و جهت گیری به سمت سکونه، هر چند کوتاه و همراه با دست و پا زدن برای خروج از رخوت که معمولا نتیجه ش انگیزه سازی و حرکت را به دنبال داره...
و گاهی حس میکنی در اوج یک استارت و یک شتاب به سختی ترمزت را میکشن...
همون جاهایی که دیگه از حیطه ی اختیارات و انتخاب ها خارج میشه...
اونوقت زندگی میشه تکرار پرده های نمایش قدیمی با سرعتی بیشتر...
چقدر پذیرش میتونه کمک کنه و چقدر مفهوم عمیقی داره. هر بار پخته تر از دفعه قبل این مفهوم را به آدم نشون میده...
مثل همین اواخر و مثل همین الان و در روز تولد...
آیا پذیرش و پختگی فقط با رنج و سختی پرورده میشه و تکامل پیدا میکنه؟
چقدر تلخ...
تازه سی و دو سالمه...
گفتگوی تنهایی...
ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال میکنید
برچسب: سی و دو سالگی,تولد سی و دو سالگی احسان علیخانی,ازدواج در سی و دو سالگی, نویسنده: بازدید: 36