
تمام سیکل داشت مثل 5 سال پیش رقم میخورد. دونه به دونه و جزء به جزء... مثل همیشه همه چیز آماده و سر جای خودش بود. استرس هم دقیقا شبیه به همان روزها... صبح دوست داشتم تو پارک قدم بزنم. استقبال از دو مهمان عزیز این امکان را هم بهم داد... انگار همه چیز بنای تکرار شدن داشت... تمام احساس هادر حال جان گرفتن بودن... منتظر درمانگر بودم. م.ح گفت تو راهن... گاهی جلوی در قدم میزدم که ببینم اومدن یا نه... و دفعه ی آخر دیدمشون... "آقای م... پس شما هستین؟" با همون آرامش و لبخند همیشگی... این حالت منو یاد اولین جلسه ی درمان میانداخت... صبح سرد اصفهان با اولین پله نشینی با یه پالتوی سیاه بلند بارانی... انگار امروز روزیه که تمام احساس های من مرور میشه... نشان دادن عکس های همایش ها هم شد مزید بر علت... دونه به...
ادامه مطلب
چند روزیست پذیرای لکنت های سخت تری هستم... فهمیدم که در هیجان ها و ابراز احساس ها هنوز به بلوغ خوبی برای کنترل نرسیدم و بیشترین احساس های سخت گفتاری را در همین لحظات تجربه میکنم... انتخابم این بود که در این لحظات لکنت ها را کنترل کنم و بتوانم راه های اصلاح را با موفقیت بیشتری انجام دهم... در این بخش هم هنوز احساس ضعف دارم و با چند لکنت گذرا این مهارت به خوبی تقویت نمیشود... گاهی فکر میکنم تمرین های گذشته ام نیاز به تفکر های عمیق تری داشته اند... با هر لکنت و تقلا، خاطره ها جان عجیبی پیدا میکنند... از اعماق فکر به سطح میایند و به جان هم میافتند... عجب زور آزمایی دردناکی دارند... قدرت رنج خاطرات را به رخ هم میکشند... گاهی کار به جنگ نمیکشد و با رجز خوانی نبرد را از آن خود میکنند... دوست دارم ب...
ادامه مطلب
پـــــــــــدر پدر یعنی نماد عشق و احساس پدر یعنی هما ن بوی گل یاس ** پدر یعنی هزاران عشق با هم پدر یعنی هزاران درد مرهم ** پدر یعنی همان احساس پنهان پدر یعنی , یک دنیا ز ایمان ** پــــدر یعنی صدای شرشر آب پدر یعنی همان بوی گـل ناب ** پدر یعنی وجود عــــاشقانه پدر یعنی امیــــد اهل خانه **پدر یعنی دعا از بهر فرزند پدر یعنی شکــر, شیرینی قند ** پدر یعنی ستون خــــانواده پدر یعنی محبتـــ,صاف, ساده ** پدر یعنی وجودی آسمــــانیپدر یعنی تمام زندگــــانی...
ادامه مطلب